جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۶ ق.ظ

درباره سايت

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهرستان ایذه

بسم رب الشهدا و الصدیقین
امام خامنه ای:زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
به سایت شهدای شهرستان ایذه خوش آمدید.
اهداف سایت:
معرفی شخصیت و وصیت‌نامه شهدا ایذه
گرامی داشت یاد و خاطره شهدا ایذه
و...

بایگانی

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

شهید عبدالمجید کیانی شیوندی

شهید عبدالمجید کیانی شیوندی

 تاریخ 3/5/1347 در خانواده ای مذهبی و متدین و پرجمعیت در روستای شیوند از توابع شهرستان ایذه بخش دهدز دیده به جهان گشود.

شهید کیانی پس از سپری کردن دوران کودکی وارد مدرسه گردید و درس خود را در زادگاهش تا مقطع راهنمایی به پایان رسانید. سپس برای ادامه تحصیل به شهرستان ایذه مهاجرت نمود و در دانشسرای روستایی امام خمینی(ره) پذیرفته و مشغول تحصیل شدند. هر وقت برای سرکشی از خانواده به روستا می رفت در امر جمع آوری کمک های مردمی به جبهه تلاش میکرد و مبالغ جمعآوری شده را به ستاد جذب و هدایت کمک های مردمی جبهه اهدا میکرد. در دانشسرا نیز جهت ساخت مسجد در روستایشان، کمک های هم کلاسیهای خود را جمع آوری و برای ساخت مسجد روستا هزینه میکرد.

 او هر هفته شاهد اخبار ناگواری بود و خبر شهادت دوستان و همکلاسیهایش، بیش از حد او را دگرگون میکرد تا اینکه در سال سوم تصمیم گرفت به جمع دوستان و همکلاسیهایش در جبهه بپیوندد و از میهنش دفاع کند.

 او از طریق بسیج به لشکر 7 ولی عصر (عج) گردان بهداری اعزام و پس از گذراندن آموزش امدادگری در گردان مربوطه، به خط مقدم اعزام و در عملیات بزرگ والفجر 8 (که منجر به تصرف شهر بندری فاو عراق گردید) حضوری فعال داشت .

 سرانجام در تاریخ 22/11/1364 اولین روز عملیات که  مصادف با سالگرد پیروزی انقلاب نیز بود، به خیل یاران شهیدش پیوست و روحش آسمانی گردید. پیکر پاک این شهید با وجود مشکلات فراوان از جمله نبود جاده بر روی دستان دلباختگان و دوستداران این شهید در زادگاهش روستای شیوند تشییع و به خاک سپرده شد تا افتخاری برای مردمان آن دیار و میعادگاهی برای عاشقان ایران اسلامی باشد.

 

 

وصیت نامهی شهید عبدالمجید کیانی شیوندی:

« ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص (سوره صف- آیه 4)»

با درود و سلام به پیشگاه امام زمان(عج) و نایب بر حقش امام خمینی و با درود و سلام بر تمامی شهیدان از بدر محمد(ص) تا خیبر خمینی و با آرزوی دوا و شفا برای مجروحین و معلولین وصیت نامه ی خود را آغاز می کنم تا این لحظه که قلم در دست می گیرم و جان در رگم می دمد، این وصیت را به هموطنان و رفیقانم میکنم که همیشه در فکر پیشبرد انقلاب باشید و دست از کوشش علم برندارید و آن را تا سرحد امکان و با آخرین چاره به مکانی برسانید که هم برای خویش سرنوشتی را تعیین کنیم و همان گونه هم به زندگی خود ادامه دهیم تا ببینیم که خداوند کی ما را فرمان می دهد و تا چه موقع باید در مصرف جامعه به کار رویم. همانند حسین زمان باید عملکرد و کارهای ما مثل او باشد و تا حدنهایی به انقلاب خونین و سرخمان ادامه بدهیم و هرگز خدایی نکرده دست از کوشش درباره این انقلاب عظیم و با شکوهمان برنداریم و همیشه در پیشبرد آن بهتر و صحیحتر برای برجا ماندن این انقلاب عظیممان کوشا باشیم.

ما باید سعی کنیم که هرگز گوش ایادی و دستیاران چپ و راست آنان را نگیریم و تنها راه میانه و حق را برگزینیم و بدان در راه پیشبرد انقلاب از آن استفاده کنیم و سلام بر شهدای اسلام و شهدای انقلاب اسلامی به خصوص شهدای جنگ تحمیلی و خانواده شهداء و امت شهیدپرور ایران اینجانب هدفم از رفتن به جبهه این بوده است که اولا خدمتی به اسلام و بعد به فرموده امام لبیک گفته که میفرماید مسئله اصلی جنگ است و من هم تمام مسائل و مشکلات را زیر پایم گذاشتم.

خدایا! به من کمک کن که در این دانشگاه بزرگ در علم و ادب اسلامی موفق شوم که جز این چیزی نمی خواهم پس ای همسفران و ای یاران بیایید چگونگی شهادت را از امام حسین(ع) و شهامت را از علی(ع) یاد بگیریم و با کفاران بعثی و این ... از خدا بی خبر چنان ضربه ای مهلک به آنها بزنیم که دیگر قدرت و توانایی بلندشدن را نداشته باشند و اگر ما به قرآن بنگریم چگونگی راه و هدفمان را برای ما روشن میسازد.

پس ای مردم بیایید به گفته قرآن که میفرماید واعتصموا عیل الله جمیعا و الا تفرقوا یعنی همگی چنگ به ریسمان خدا بزنیم و متفرق نشویم و تا انقلابمان همانند انقلاب حسین(ع) الگو و نمونه باشد و شما بیایید و بنگرید چون عمر ما زیاد طولانی نیست و تا ابد باقی نمیماند پس بیایید که این عمر ناقابل را در شناخت اسلام و قرآن و عبادت سربگیریم و تا شاید خداوند در محراب عبادت شهادت را نصیب ما کند. این شهادت جاودانه برای ما افتخار است، چون مرگ اخروی را بر مرگ دنیوی ترجیح دادیم و همانا ما اهل کوفه نیستیم که اماممان تنها بماند، پس بیایید قدر این امام را بدانیم آن امامی که ذریهی رسولالله (ص) است و جانشین همه پیامبران است از او درس زندگی را یاد بگیریم و زندگی جاودانه را برای خویش برگزینیم و برای آخرین بار از پدر و مادر و بستگان و دوستان و آشنایان می خواهم مرا حلال کنید.

به جبهه آمدم با قلب ســرشار                           روم به جنگ با صـــدام مکار

که جبهـه شهر عشق ای دلاور                          زنم برقلب دشمن چون تکاور

به خونم می نویسم که پیروز است اسلام           که خون سرخ من جاری است مادام

که با خون خودم حماسه ها آفریدم                    شده واقع که به معراجم رسیدم

و اما مادر مهربانم برای من گریه و زاری نکنید و خودت را ناراحت نکنید چون من امانتی بودم که خدا مرا به شما داده بود و مادرجان خوشا به حالت که چنین فرزندی در اسلام تربیت کردی و بودی که همیشه و افتخار میکردی که فرزندت در جبهه هست.

پس حالا هم افتخار کن که فرزندت در راه اسلام به شهادت رسید و از شما میخواهم که مرا حلال کنید و بایستی که من در این راه برای انقلاب جان بدهم.

 و مادرجان یک وقت برای من ناراحت نشوید که من جوان و شوری و تلخی دنیا را نفهمیدم، بلکه من کاملاً  آگاه بودم و می دانستم که کدام راه را باید انتخاب بکنم، اما من از علی اکبر و قاسم جوان بهتر نبودم و اما برادران عزیزم برای من ناراحت نباشید و نگریید که یکی از ستونهای ما کنده شد، بلکه خداوند باید ستون باشد و درست است که برادری تحمل نکردنی است بلکه همانا باید گذاشت و گذشت و خانه و کاشانه را تعطیل کرد.

 و برادر عزیزم، چنگیز جان الحمدالله شما که بزرگ هستی و لازم به پند و نصیحت نیستی محکم کارهای خانوادهی ما را بر طرف کن و نگذاری که یک روز پدرم از تو ناراحت شود و برادران کوچکم و نور چشمانم دست از تحصیل علم برندارید و درس بخوانید و تا همیشه آگاه باشید و تنها طوری کار بکنید که همواره برای خدا باشد و کاری که در زیر لطف خداوند نباشد انجام ندهید، بلکه همواه در مسیر الیالله یعنی به سوی خداوند بزرگ رفت و اما خواهران مهربان من در مرگ که برای برادرتان آمد گریه و زاری نکنید و تنها من به شما وصیت میکنم که حجابتان را حفظ بکنید و همان حفظ کردن حجاب شما فردا خودتان را در پیش زهرا(س) روسفید نگه می دارد و شما را در آغوش می گیرد و دیگر خود را برای من نزنید و رنج را به خود راه ندهید بلکه آرامش و خوشحالی و برای آخرین بار سلام گرم به مردم شیوند می رسانم و امیدوارم که مرا حلال  کنید و برای من ناراحت نباشید. 

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی