جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۳۸ ق.ظ

درباره سايت

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهرستان ایذه

بسم رب الشهدا و الصدیقین
امام خامنه ای:زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
به سایت شهدای شهرستان ایذه خوش آمدید.
اهداف سایت:
معرفی شخصیت و وصیت‌نامه شهدا ایذه
گرامی داشت یاد و خاطره شهدا ایذه
و...

بایگانی

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

شهید سید اسکندر دژآهنگ

شهید سید اسکندر دژآهنگ

 در سال 1349در روستای " لاپهن" از توابع شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

 وی  دروس ابتدایی را تا کلاس چهارم در دبستان اسفند روستای راسفند در فاصله پنج کیلومتری زادگاهش گذراند. کلاس پنجم را نیز در دبستان 17 شهریور ایذه به پایان برد و دورهی راهنمایی را در مدرسه راهنمایی جلال آل احمد شروع کردند، وی علاوه بر اینکه درس میخواند در کارهای کشاورزی به خانواده کمک می نمود او که در اثر انس با قرآن و اخلاق به مراحل رشد رسیده بوده، هر روز به آگاهی و خودشناسی بیشتری دست مییافت.

 در ادامه فعالیتهای فرهنگی و قرآنی به عضویت انجمن اسلامی مدرسه در آمد. شهید دژآهنگ با معلمان رفتاری مؤدبانه داشت اما با معلم دینی و قرآن صمیمیت بیشتری داشت صمیمی بود و این صمیمیت تا آنجا بود که شب ها جلسات قرآن و برنامه های دعا را در منزل شهید کاظم مومنی برگزار می کردند و به طور کلی علاقهی شدیدی به یادگیری و حفظ قرآن داشت و به خاطر همین انس و علاقهی شدید، در همان سن راهنمایی سوره های زیادی را حفظ کرده بود و حتی بچه ها را به حفظ قرآن و شرکت در نماز جماعت تشویق میکرد.

دوران راهنمایی را در مدرسهی جلال آل احمد به پایان رساند و پس از ورود به دبیرستان، برای اولین بار در بیستم دیماه 63 با عضویت بسیجی به جبهههای نبرد با دشمنان اعزام شد اما درس و مدرسه را رها نکرد و درسش را نیز در فواصل حضور در جبهه ادامه داد و دوشادوش رزمندگان اسلام به نبرد با دشمن پرداخت.

در جبهه نیز جلسات قرآن را رها نکرد و به گفته همرزمانش (برای بچه های رزمنده، کلاس قرآن را در سنگرها برگزار می کرد و همچنین مسائل احکام را به همسنگران خود آموزش می داد) دوستانش از شجاعت و دلیریهایش صحبت میکردند.  او مسائل و احادیثی را که برای رزمندگان یادآوری می کرد، خود الگوی کاملی بود و هیچ گونه ریایی در او وجود نداشت. اولین بار که مجروح شد به مدت 10 روز در بیمارستان قم بستری شد، اما هرگز مجروحیتش را بیان نکرد تا اینکه بعدها همسنگران او به مجروح شدن او اشاره کردند. موقعی که به مرخصی میآمد روزها داخل اتاق میرفت و درب اتاق را می بست و به تلاوت قرآن و راز و نیاز با خداوند مشغول میشد، تا آنجا که افراد خانواده به گلایه  میگفتند:  "داخل اتاق به این گرمی مریض می شوی..." ولی او اعتنایی نمیکرد و تنها به طاعت معبود خود توجه داشت.

خلاصه اینکه او مجذوب آیات قرآن بود و نماز شبش ترک نمیشد. هنگامی که از جبهه به مرخصی میآمد به دبیرستان میرفت و سر صف برای بچه ها سخنرانی میکرد و مسائل دفاع مقدس و جبهه های نبرد را برای آنان بیان می نمود و از اهمیت شرکت جوانان در جبههها و پرکردن سنگرها جهت دفاع از انقلاب، برای جوانان سخن می گفت.

او در طول دفاع مقدس علاوه بر شرکت در عملیات های والفجر8 ، کربلای پنج و نصر8 درچند مأموریت پدافندی نیز شرکت داشتند و مدتی به عنوان تخریب چی، آر پیجی زن، تیربارچی و نیز فرمانده دسته انجام وظیفه نمود تا اینکه درتاریخ بیستم فروردین سال 1366پس از سالها حضور در میدان جنگ با عضویت در بسیج و بعد از آن به استخدام سپاه درآمد. در آخرین مرخصیاش که به منزل آمده بود به اکثر روستاهای ایذه سفر کرد تا قبور شهداء را زیارت کند، این بار رفتار و سکنات او به کلی تغییر کرده بود و سیمایش نورانی و معنویتر شده بود و همیشه ذکر خدا را بر لب داشت.

 سرانجام در عملیات نصر 8 در منطقه ی ماووت عراق در حالی که فرماندهی گروهان یاسر از گردان حضرت رسول(ص) برعهدهی ایشان بود. در روز 3/9/66 براثر اصابت ترکش به سر مبارکشان، محاسنش به خون آغشته و رنگین ، به درجهی رفیع شهادت نائل آمد و در قبرستان روضه الزهرای ایذه درکنار یاران شهیدش، آرام گرفتند.

وصیت نامه ی شهید اسکندر دژآهنگ:

آنانکه ره عشق گشودند               در کوی شهادت آرمیدند

با عرض سلام به پیشگاه مقدس امام زمان(عج) و با سلام به تمام انبیاء و اولیای خدا و با سلام به ارواح طیبه شهداء خصوصاً شهدای گلگون کفن صحرای کربلا، وصیتنامهام را با این امید شروع می کنم که خداوند در این رهگذر از سر تقصیرم درگذرد و مرا مورد رحمت خودش قرار دهد و نیرویی در من ایجاد کند تا بتوانم برای رضای خداوند مهربان و نابودی دشمنان اسلام بکار گیرم:

خداوندا! به من نیروئی عطا کن تا بتوانم شکر نعمتهایت را به جا آورم، خصوصاً اینکه که به من عزت دادی و مرا در میان سربازان امام زمان(عج) قرار دادی.

خداوندا به عزت و جلالت قسمت می دهم که مرا به صراط مستقیم هدایت کنی و مرا از خدمت گذاران به اسلام و از یاران واقعی امام زمان(عج) قرار دهی، زیرا که تو بهترین هدایت کنندهای خداوندا تو را سپاس میگویم که مرا در چنین روزگاری قرار دادی که فرزندی از فرزندان حسین(ع) با نام زیبای روح الله از خطهی خونین ایران زمین قیام کرده و در مقابل کفر جهانی قد علم کرده است و همچون حسین بن علی(ع) تا سرحد جان ایستاده است.

من افتخار می کنم که خونم را که چند قطره بیش نیست، پای درخت اسلام و ولایت فقیه بریزم و با این کارم درخت اسلام و ولایت فقیه را آبیاری نمایم.

و اما وظیفه هر انسان باعقل و باشعوری در این زمان است که تحقیق کند و حق را از باطل بشناسد و نسبت به وظیفه ی الهی که بر دوش دارد عمل نماید. آن هم چه وظیفهی سنگینی که همهی انبیاء آمدند تا حق را روشن سازند و باطل را محو و نابود کنند. انقلاب خونین امام حسین(ع) و عاشورای حسینی هم به همین خاطر و برای تحقیق بخشیدن به آرمانهای الهی بود اگر امام حسین(ع) طفل شیرخوار را داد و اگر برادرش باب الحوائج را داد و اگر قاسمش را داد و اگر خانواده اش به اسارت رفت همه اش بخاطر پایداری دین رسولالله(ص) بود و حال هم اگر امام فرزندش و عزیزانش را از دست می دهد همه اش به خاطر پایداری اسلام است.

ای آیندگان و ای حاضران زمان، دربارهی شخصیت امام تفکر و تأمل کنید و زندگی ایشان را بررسی کنید و حالات او را مطالعه و از آن درس عبرت و پند گیرید، زیرا که او الگو و اسوه ی زمان و پیشوای تمام مسلمین می باشد. 

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی