دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۵۰ ق.ظ

درباره سايت

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهرستان ایذه

بسم رب الشهدا و الصدیقین
امام خامنه ای:زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
به سایت شهدای شهرستان ایذه خوش آمدید.
اهداف سایت:
معرفی شخصیت و وصیت‌نامه شهدا ایذه
گرامی داشت یاد و خاطره شهدا ایذه
و...

بایگانی

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

شهید ادریس زیلایی

شهید ادریس زیلایی

 در سال 1344 در خانوادهای مذهبی و با ایمان و دارای حسن شهرت در روستای ابوالحسین سادات حسینی از توابع بخش دهدز شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

 پدرش شغل کشاورزی داشت و از بزرگان منطقه بود، و تا زمانی که در روستا بود ضمن تحصیل، دوشادوش خانواده به کار کشاورزی و دامداری مشغول بود. اخلاق و رفتار نیکوی ایشان باعث شده بود که از او چهرهای دوست داشتنی در خاطرهها باقی بگذارد.

دوران ابتدایی را در دبستان روستای گورپرویز از توابع سادات حسینی گذراند و دوره راهنمایی را در مدرسهی شهید حسینزاده ملاح به پایان رسانید. به دلیل نبود دبیرستان در منطقهی سادات حسینی، جهت ادامهی تحصیل به شهرستان ایذه رفت و همزمان با آغاز دورهی دبیرستان، جنگ تحمیلی نیز آغاز شد. ادریس با توجه به علاقهی وافر ایشان به امام(ره) و انقلاب اسلامی به عضویت سپاه ایذه در آمد.

 او از ابتدای جنگ تحمیلی به طور متوالی در جبهههای جنگ حضور داشت و در عملیاتهای زیادی شرکت نمود تا این که در اسفندماه سال 1363 در عملیات بدر در شرق رودخانهی دجله مورد هدف دشمن قرار گرفته و مفقودالاثر گردید.

 سرانجام پس از سال ها غربت و دوری و چشم انتظاری خانواده، در تاریخ 20/11/1387 پیکر مطهر شهید ادریس زیلایی شناسایی گردید و جهت تشییع و خاکسپاری به روستای زادگاهش انتقال داده شد و در آن جا آرام گرفت.

وصیتنامهی شهید ادریس زیلایی:

«و قاتلو هم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین سوره بقره آیه 193 »

با سلام و درود بر منجی عالم بشریت و نایب برحق او که خداوند تا انقلاب حضرتش محفوظش بدارد و با سلام بر تمامی شهیدان راه خدا و آزادگی و بر تمامی رزمندگان جان برکف. چه پرمعناست سخن پیر جماران که میگوید "ما مرد جنگیم و از شهادت باکی نداریم".

راست میگوید، زیرا شهید زنده است و نزد خداوند روزی میگیرد، پس ما را چه باک که پیرو حسین(ع) هستیم و اگر کشته شویم، در نزد خدا روزیمان محفوظ است.

ای انسان تو که می دانی یک روزی مرگ به سراغ تو خواهد آمد و در آن دنیا تو را مؤاخذه قرار میدهند که در مدت عمرت چه کار کردی! چه بودی! و کار خیرت کو!. پس بهتر که در راه خدا جهاد نماییم تا شاید خدا لطفی نماید و مرگ در راه خودش را نصیب بندگان خودش بگرداند و در آن دنیا در آتش قحر جهنم نسوزیم و اگر هم شهادت قسمت نشد فردا در نزد خدا و رسولش(ص) و علی(ع) و امامان معصوم (ع) روسفید باشیم و باید شکر خدا کنیم که ما را در این برهه از زمان قرار داد تا بتوانیم دین خود را به اسلام و مسلمین ادا نماییم. اما بنده که هستم که وصیت بنویسم؟ چند نکته هست که لازم دانستم تذکر دهم، اگرچه مردم ایران درحد بالایی از تذکرات بنده قرار گرفتهاند.

 اول به کسانی که در این مورد یعنی جنگ بیخیال هستند برادران بیخیال نباشید زیاد به فکر دنیا نباشید، به خدا قسم دنیا هیچ است. دنیا مانند مار خوش خطوخال است، اگر پایت را گرفت تو را به پستی میکشاند.

 برادران یک لحظه به خود آیید ببینید چه شده، شهرهای ما را چه کردند، ملت را چه میکنند از موشک گرفته تا بمب شیمیایی بر سرشهرهای ما میریزند چطور بیخیال باشیم، به خدا قسم بنده برای پول نیامدهام و نه برای زندگی، بلکه برای به خطرافتادن اسلام آمدم دیدم وطنم را دشمن گرفت، آتش زد و ویران نمود. آمدم تا انتقام مردم آبادان، سوسنگرد، مردم خرمشهر، بستان، دزفول و بهبهان را از کافران گرفته و آنان را به سزای اعمال ننگینشان برسانم.

برادران خدا هر روزی که قرار باشد بمیرم، میمیریم در جبهه باشد یا در رختخواب پس بهتر است که در جبهه مردانه بمیریم و اما برادران رزمنده و سایر برادران دینیام، اگر برنگشتم برایم ناراحت نباشید و بدانید که من به سعادت رسیدم و اگر جنازهام را آوردند، آن را تشییع نمایید که در آن دنیا خشنود میشوم. دعا را برایم فراموش نکنید و بگویید خدایا او را با اهل بیت محمد(ص) محشور بگردان.

جبههها را پر نگه دارید، که این یک نعمت است. در مجالس دعا شرکت کنید و قرآن را بخوانید. و برادران خودم! اگر شهید شدم پدر و مادرم را به شما میسپارم. از آنان خوب مراقبت نمایید، آنان را اذیت نکنید که خداوند شما را محفوظ بدارد من از شما راضیم خدا از شما راضی باشد.

پدر و مادرم میدانم آرزوی شما در این بود که به زودی من ازدواج کنم و شاید هم عروسی بنده همزمان مرگم باشد راستی چه دردناک است، اما برای ما که پیروی از حسین(ع) میکنیم چه باکی است و تازگی هم ندارد. اما خواهرانم صبور باشید و در هنگام تشییع بنده موهای خود را درنیاورید، حجاب را رعایت کنید که مشت محکمی بر دهان آمریکاست.

اما وصیت به برادران! هنگام دفن چشمهایم را باز گذاشته تا کوردلان بدانند که کورکورانه این راه را نرفتم، دست ها را باز کرده که دنیاپرستان بدانند که چیزی با خود نبردم و مشتم را گره کرده تا منافقان و مستکبران بدانند در قبر هم بر آنان میتازم. جسدم را در روستای خودمان خاک کنید مجلس کوچکی برای شادی دوستان بگیرید. 

دلا خوبــان دل خونیـــن پسندند                 دلاخون شو که خوبان این پسندند

متاع کفر و دین بی مشتری نیست                 گــروهی آن گــروهی این پسندند

در معبد عشق جــان فدا باید کرد                 یعنی به حسیــن اقـتدا بایــد کرد

بــی سر به لقای یار بایـــد رفــت                 دین است که اینــگونه ادا بایـد کرد

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی